همنشین بهار

                        اذان موذن زاده اردبیلی تا همیشه می ماند

 

 

داشتم بقیه یاداشت هایم را در باره  شاهرخ مسکوب می نوشتم که شنیدم موذن زاده اردبیلی ، نیز ، راهی بیمارستان شده و به قول خودش دارد نفس های آخر را می کِشد . به راستی که گرگ اجل یکایک از این گله می بَرد !

 

این پیرمرد آذربایجانی مرا به یاد اذان معروفش می اندازد .

استاد شجریان از این اذان زیبا با علاقه تمام یاد کرده است . به گفته آهنگساز شهیر ، آقای کامبیز روشن روان  : « اذان موذن زاده اردبیلی زيباترين ، گيراترين و موزيكال ترين اذاني ست که در همه كشورهاي اسلامي اجرا شده » ، از آقای حمید طاهرزاده ، نوازنده ی توانای تار ، نیز ، تسلط  موذن زاده اردبیلی را به دستگاههای موسیقی شنیده بودم .

در صدای او راز پنهانی نهفته ست ، اذان را که مي شنوی نمي فهمی که از کجا شروع شده و به کجا ختم می شود .

 

گرچه موذن زاده اردبیلی در بستر بیماری ست و امروز یا فردا چون نواب صفا و شاهرخ مسکوب تمام می کند اما هيچ وقت اذانش حتی بعد از آخرين لا اله الا الله  تمام نمی شود و تا همیشه می ماند ... گوئی تنها صداست که می ماند !

 

از یاد نمی بَرم غروب رمضان غمگین و سنگینی را در کمیته مشترک ِ به قول شاه ، ضد خرابکاری ــ که بازجویان ساواک نسق گیری می کردند و فریاد زندانیان زیر شکنجه سکوت بندها را شکسته بود ، در آن برهوت که نفس ها در سینه حبس شده و من از ظلم و جور امثال عضدی و رسولی مثل بید می لرزیدم ناگهان صدای اذان موذن زاده اردبیلی از دوردست  به گوش رسید ، گوئی در آن کویر وحشت باران باریدن گرفت .

 توكلت علي الحي الذي لا يموت والحمدلله الذي لم يتخذ صاحبه و لا ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له ولي من الذل و كبره تكبيرا ...

 

اذان موذن زاده اردبیلی همانند  « مرغ سحر ناله سر کن » ، الهه ناز ، کاروان ، شد خزان ، بوی جوی مولیان   و دهها آوای دلنشین دیگر  در خاطره جمعی مردم میهن ما زنده خواهد ماند . مگر درویش خان و قمرالملوک و بدیع زاده و بنان ، یا رهی و حنانه و محجوبی و بهار می میرند ؟

 

لحن موذن زاده ، بوی تمامی نمی دهد ... مثل برف سپید که وقتی می بارد آلودگی ها را می شوید و زمین و هرچه در آنست سمفونی مساوات می نوازد ــ  دست افشان و چرخ زنان می رقصد ...

خود او گفته است : « يك روزي تصميم گرفتم تا يك اذان يادگاري بگويم ، هر گوشه اي انداختم نشد تا اينكه آن را در روح الارواح آواز بيات ترك كه از ۵۰ سال بيش تا حالا ، پخش مي شود گفتم . ما ايراني هستيم و اذان ما بايد برخاسته از خودمان باشد . الان اذان خوان هايي هستند كه تقليد مي كنند از عربستان و اين اصلا پسنديده نيست . خود ما بايد ابتكار به خرج دهيم . »

 

آری او  ۵۰ سال پیش ، كلام اذان را در گوشه‌ي روح‌الارواح بيات ترک (دستگاه شور ) اجرا مي‌كند و علاوه بر نیایشی كه بين آن‌ها مي‌آورد ، لهجه‌ي محلي خودش را هم چاشني مي‌كند .

رژيم هنر ستیز آخوندی به این اذان زیبا که اساسا فرمي آوازي دارد و بر اساس اصول آوازي اجرا شده ، نیز گير داد و برای پخش كامل آن از صدا و سیما هر بار بامبول تازه ای در آورد ، ۲۰ سال پيش هم که موذن زاده اردبیلی يك اذان ديگر را به مدت ۱۵ دقيقه اجرا نمود ، دشمنان هنر مانع تراشی کردند و اجازه پخش ندادند .

 

اکنون بیش از یک ربع قرن است که کلمات طیبه نیز به صلیب های جور و جهل کشیده شده ، به معنی غائی نهفته در آن ستم می شود ، اذان و رمضان و سحر و افطار ... با دروغ و دغل آغشته شده ، بوی شمر و یزید و پینوشه می دهد ، اما چه ما باشیم و چه نباشیم این شام تیره می گذرد و از درون شب تار ، می شکوفد گل صبح و به قول سیف فرغانی که بر َسر دین فروشان فریاد می کرد ــ این نیز بگذرد .

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز        

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت       

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست          

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت           

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت        

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست           

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

 

در فردای روشنی که جز ستم و استثمار هيچ ُکفری (هيچ ُکفری ) به رسميت شناخته نشود ،

در فردای روشنی که  قدر آزادی را « تنها خدائی که بايد به نيايشش برخاست ، آن محبوب بی پايان مشترک که به تفرقه پايان ميدهد و سرود ها و دست ها را يگانه ميکند » ، بدانيم ،

در فردای روشنی که آزادی کامل ِ نقد مذهب ، و نيز نقد ِ « هيستری ِ ضد مذهبی » ، و حق بی چون و چرای هر فرد به داشتن هر  باوَر و يا نداشتن هيچ باوَری ، در سطح جامعه  به رسميت شناخته شود ،

در فردای روشنی که دفاع صريح از ارزشهای انسانی ، ارتجاع مذهبی را از تک و تا بياندازد و بالا ترازهمه ، دين از دولت جدا باشد ــ نه امثال شاهرخ مسکوب مجبور می شوند در غربت پشت دخل عکاسی بایستند و نه نظائر موذن زاده اردبیلی غریبانه می میرند . بگذریم ...

در آدرس زیر اذان زیبای موذن زاده اردبیلی را می توان شنید ، اذانی که دست ما را می گیرد و در مِه ِ خاطرات می اندازد .

 

http://www.irib.ir/Special/ramazan/azan/html/en/1.htm